فروشگاه هديه
انجمن حمایت از حیوانات IRAN S.P.C.A
 

انجمن حمایت از حیوانات IRAN S.P.C.A

انجمن حمایت از حیوانات IRAN S.P.C.A

عاقبت باید رفت
ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٥  کلمات کليدي:

عاقبت باید رفت

عاقبت باید گفت

با لبی شاد و دلی غرقه به خون

که خداحافظ تو . . .

گر چه تلخ است ولی باید این جام محبت بشکست

گرچه تلخ است ولی باید این رشته الفت بگسست

باید از کوی تو رفت

دانم از داغ دلم بی خبری

و ندانی که کدام جام شکست

که کدام رشته گسست

گرچه تلخ است پس از رفتن تو خو نمودن به غم و تنهایی

عاقبت باید رفت

عاقبت باید گفت

با لبی شاد و دلی غرقه به خون

که خداحافظ تو . .


 
در جهان عاشقان، افسانه ایم
ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۸  کلمات کليدي:

جملگی در حکم سه پروانه ایم 


در جهان عاشقان، افسانه ایم

اولی خود را به شمع نزدیک کرد

گفت: آری من یافتم معنای عشق

دومی نزدیک شعله بال زد

گفت: حال، من سوختم در سوز عشق

سومی خود داخل آتش فکند

آری آری این بود معنای عشق ...


 
میان قلب من عشق تو پیداست
ساعت ٧:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٩  کلمات کليدي:

میان قلب من عشق تو پیداست / لبانت مثل گل خوشرنگ و زییاست / مشو غمگین اگر از هم جداییم / که بی رحمی همیشه کار دنیاست


 
ورود دستگاه قضایی به موضوع سگ‌کشی‌ در تبریز
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٤  کلمات کليدي:

در پی انتشار اخباری مبنی بر کشتن سگ‌های ولگرد به طرز غیر اصولی، دادستان عمومی و انقلاب تبریز با دستور رییس کل دادگستری استان آذربایجان شرقی مامور بررسی این موضوع شد.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، در جلسه شورای معاونان دادگستری استان آذربایجان شرقی در خصوص درج خبر استمداد برخی تشکل‌های مردم‌نهاد از مسئولان تبریز در یکی از روزنامه‌های محلی در مورد «کشتن سگ‌های ولگرد به طرز غیر اصولی»، با دستور حجت‌الاسلام شریفی ـ رییس کل دادگستری آذربایجان شرقی ـ مقرر شد دادستان عمومی و انقلاب تبریز موضوع را بررسی کند و در صورت قصور مسئولان سازمان‌های ذی‌ربط یا اشخاص حقیقی و حقوقی، برخورد قانونی لازم به عمل آید.

دادستان عمومی و انقلاب تبریز در این زمینه تصریح کرد: نظر به اینکه کنترل جمعیت سگ‌ها با تعیین راهکارهای مناسب ضروری است لذا بر اساس دستورالعمل کنترل جمعیت سگ‌های ولگرد، شهرداری‌ها مکلفند نسبت به کنترل و جمع‌آوری این سگ‌ها در راستای پیشگیری از انتقال بیماری‌های مشترک بین حیوان و انسان و سالم‌سازی محیط جامعه اقدام کنند.

موسی خلیل‌اللهی با بیان اینکه در کنترل و جمع‌آوری سگ‌های ولگرد رعایت مقررات و دستوالعمل مربوطه ضروری است، تاکید کرد: رییس کل دادگستری آذربایجان شرقی موضوع را برای رسیدگی به دادستانی عمومی و انقلاب تبریز محول کرده است و دادستانی از باب وظیفه مدعی‌العموم و حفظ حقوق جامعه موضوع را همه‌جانبه بررسی و اقدام قانونی معمول و عندالاقتضا جهت تنویر افکار عمومی نیز اطلاع‌رسانی خواهد شد.یادداشت های بازدیدکنندگان
نویسنده علی در تاریخ 1390/09/30 ساعت 07:46:19

خیلی وقته تو این دنیا هیچ چیزی به اندازه دردکشیدن حیوونا مغز و روحم رو ازار نمیده..نه دادی نه دادگاهی ! خدایا تو مگه خدای همه نیستی؟
نویسنده سحر در تاریخ 1390/10/08 ساعت 12:09:07

اخه خدا نو یه ناری کن........................... چی بگم خدا خودت که میبینی
نویسنده sahar.gohar90@yahoo.com در تاریخ 1390/10/08 ساعت 12:06:34

من موندم خدا چجوری طاقت میاره این چیزارو میبیبنه هیچکاری نمیکنه..............اخه خداچی بگم...............
نویسنده delavari_sana@yahoo.com در تاریخ 1390/09/30 ساعت 20:41:12

به ازای ۱۰ هزار تومن همچین کار کثیفی میکنن!! جون هر سگ=۱۰۰۰۰ !!!!!!!!
نویسنده tondran@gmail.com در تاریخ 1390/10/08 ساعت 10:02:33

شرمتان باد با این عملکرد و قوانین !

رفتن دادگاه واسه محاکمه ! یارو مجرم برگشته با قاضی میگه میدونی چرا اینا از ما شکایت کردن ؟ چون میخوان کار رو از دست ما بگیرن و خودشون منفعت کنن ! منظور از خودشون ( گروهی که کشتار سگها رو محکوم کرده و میگه این سگها رو به ما بدین ما با هزینه خودمون اینا رو عقیم میکنیم و به طبیعت باز میگردونیم ! ) جالبه دادگاه هم گویا قبول نکرده !
نویسنده bakhshandea@yahoo.com در تاریخ 1390/10/01 ساعت 16:55:17

ازشهر داران وفرمان داران ایران خواسته شود بخشنامه کنترل وسامان دهی سکهای ولگرد وزارت کشور را اجرانمایند 3سال ازصدور ان میگذرد
نویسنده امیر فرهنگ در تاریخ 1390/10/01 ساعت 19:57:30

بچه ها .........................
تو این سرما به فکر پرنده ها و گربه ها باشید سهم کمی از غذای ما واسه اونا به معنای تداوم زندگیشونه......................خدا خیرتون بده
نویسنده bahareh.dorina@yahoo.com در تاریخ 1390/09/28 ساعت 17:16:14

سلام. دیدن صحنه های بی رحمانه سگ کشی ، روح و روان مان را آزورد. نمی دونم چجوری دلشون میاد با مخلوقات خدا اینگونه رفتار کنند ؟ مگر شما انسان نیستید؟ مگر احساس رحم وشفقت ندارید؟ مگر خود را مسلمان نمی نامید؟ مگر در دین بارها سفارش نشده که با حیوانات مهربان باشید؟ واقعا قابل درک نیست برای مشکل کنترل جمعیت سگها اینقدر با شدت و قصاوت عمل کنید. رههای بهتری هم هست. متاسفانه دولت برای راحتی خود از ساده ترین راه استفاده می کند و آن پاک کردن صورت مسئله است نه حل آن. اگر از ریخت و پاشهای دولتی کمی صرف نظر کنند و می توانند با احداث زمینی به عنوان سرپناه این حیوانات مهربان و دوست داشتنی را جمع آوری کرده و با عقیم کردن آنها جمعیت شان را کنترل کرد. همانطور که در تهران دو سرپناه بزرگ و در مشهد هم سرپناه مهر وجود دارند و توسط حامیان حیوانات اداره می شوند. دولت کمی از سنگدلی دست بردارد و به فکر عقوبت کار خود باشد. زیرا خداوند همه موجوداتی را که می آفریند دوست دارد و مسئولین اگر خود به راستی اعتقادات دینی دارند بدانند خداوند در روز قیامت برای این عملشان نیز آنها را بازخواست خواهد کرد. زمین سرپناه می تواند در نقطه ای دور باشد و با کمک حامیان اداره شود. امیدوارم دست از سگ کشی برداند تا به جای نفرین و ناسزا ، دعای خیر از حامیان حیوانات بشنوند. منتظر خبرهای خوب و عملکرد درست هستیم...
نویسنده az در تاریخ 1390/09/28 ساعت 17:48:33

che ajab ye kare dotost dare to in maalekat anjam misghe ,,,omidvaram pedare un adamhayi ke in karo kardand dar biyarand
نویسنده اشکان در تاریخ 1390/09/28 ساعت 18:16:50

خدا رو شکر یک نفر یک حرکتی کرد. و با تشکر از آقای شریفی
نویسنده خیری در تاریخ 1390/09/28 ساعت 18:17:40

اگه می خواین سگی توی شهر وجود نداشته باشه از شما خواهش می کنم با روش اصولی و انسانی اونها رو عقیم کنید یا منتقلشون کنید وکه اینهمه این حیوونای گرسنه و بیچاره شکنجه نشن گناه دارن دل مهربان برای همه ی موجودات یکسان می تپد.
نویسنده forough-zandi در تاریخ 1390/09/29 ساعت 20:54:37

man zabanam az ain hame dbirahi ghaser ast.chizi begooyam.faghat har kasi ba ain behtarinhaye makhlooghate khoda ain chenin bad raftary konad,be sezaye amaleshoon beresan
نویسنده میلاد / milad_mkh@yahoo.co در تاریخ 1390/09/29 ساعت 21:32:48

khodaya behem sabr bede ta dar hozuret saramo paien nagiram begam diidam behtarin hamdame ensano koshtan dar zadan va sokut kardam khodaya man rum siaheeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee
نویسنده مژگان پاکزادMona Pa در تاریخ 1390/09/29 ساعت 05:22:30

اکنون که بالاخره کسى به یاد این بینوایان این زبان بستگان افتاده،باید یادمان باشد انسان خالق هیچ حیوانى نیست بلکه جهانى که پروردگارشان برایشان أفریده روز به روز آلوده تر و ویرانتر مى کند! آیا حق قتل عام حیوانات در هر شکل به انسان وحى شده؟ به اعتقاد من انسانها با این کار بزرگترین بى احترامى را در حق ذات مقدس کبریایی نمودهاند،و با این کار نشان داده اند که بار خدایا این چیزاى بیخودى که شما ذات یم یزال آفریده اید به تشخیص انسان عاقل و خردمند کاملاًً بى اساس و بیهوده بوده،لکن ما نیز همه را به درک واصل نمودیم! خواهش میکنم قدرى تاءمل بفرمایید و ایرانى و آزاده گى و غیورمندى و پهلوان صفتى خود را از یاد نبرید.شما باید حامیان ایران و همه موجودات آن باشید ،نه قاتل أن!
نویسنده Anonymous در تاریخ 1390/09/28 ساعت 18:18:33

حیف اسم انسان که روی این پست فطرتها گذاشت فقط به ما بگویید برای اعتراض به این جنایت چکار کنیم دیگه اعتراض های کتبی بسه مثل ماجرای خرس های سمیرم نشه بأید اعتراض عملی باشه
نویسنده rashidi.arezo@yahoo.com در تاریخ 1390/09/28 ساعت 20:27:11

chera koshtar heyvanat bigonah?biaim bejaye koshtan in heyvana tbaraye anha makani ra dorost konim va az anha negahdari va anhara darman konim ta in ke an hara az bein bebarim be joz sagha heyvanat digari hastand ke baees bimari haye besiari mishavand vali motaesefane hichkas baraie az bein bordan anha egdani nemikonad mesle mosh ha ke dar tegran be vofor dide mishavad.
نویسنده Anonymous در تاریخ 1390/09/29 ساعت 02:10:15

be neshaneye eteraz be sag koshi sookoot mikonam
نویسنده مسعود در تاریخ 1390/09/30 ساعت 04:46:43

من خودم شاهد ماجرایی مشابه واقع در میدان امام کرج زمین های پشت میدان بودم و واقعاً ناراحت کننده بود یکی از این سگ ها تیر به جای مناسبی نخورده بود ولی آنها برای صرفه جویی تیر دیگری نمیزدند و سگ جون می داد
نویسنده زینب در تاریخ 1390/09/29 ساعت 16:53:53

چشمم آب نمیخوره!کفاره ی این گناه رو فقط خدا میتونه ازشون بگیره! فقط خداااااااااااااااا
نویسنده جوجه سرامیکی در تاریخ 1390/09/29 ساعت 07:30:07

این که دردناک هست.اما دردناک تر اینه که در شمال ایران-انزلی،سگ های ولگرد رو با تیر خلاص نمیکنند بلکه با چوب و چماق میافتن سرش و انقدر میزنند که بیهوش شه بعدا میکشنش.یکبار من شاهد بودم که به چه طرز وحشیانه ایی سگ ها را میکشتن.
نویسنده مهستی- ر در تاریخ 1390/09/29 ساعت 08:51:34

امیدوارم دستگاه قضایی بتونه کسانی را که مرتکب چنین عمل وحشیانه ای شدن را به سزای عمل غیر انسانی غیر اسلامی و غیر تمام اصولی که یک انسان واقعی باید به آن پایبند باشه برسونه.
نویسنده غزل در تاریخ 1390/09/29 ساعت 13:04:46

خیلی بیرحمن.تو این مملکت همیشه همه چیز باید به بحرانی ترین حالت خودش برسه تا یه حرکتی کنن.چرا باید انقد زیاد میشدن ؟یعنی نمیشد زودتر از اینا عقیمشون کنن؟؟
نویسنده Anonymous در تاریخ 1390/09/29 ساعت 13:05:19

هر دم ازین باغ بری میرسد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نویسنده زهره در تاریخ 1390/09/29 ساعت 13:07:49

ایشالا کسایی که با سهل انگاریشون این تصمیمو گرفتن جون خودشون و عزیزترین کساشون بازیچه سهل انگاری دیگران بشه.امیدوارم خیر نبینن
نویسنده سمیر در تاریخ 1390/09/29 ساعت 13:08:52

اخه اینجا هم جائه ما به دنیا اومدیم؟اه
نویسنده سارا در تاریخ 1390/09/29 ساعت 13:10:43

ازین به بعد چی میشه؟سگ و گربه های بی پناه دیگه چی میشن؟ما باید چیکار کنیم که جلوشونو بگیریم؟
نویسنده نوشین در تاریخ 1390/10/03 ساعت 18:47:02

دیروز تو خیابون یه مرد حدود 36 ساله جلوی زن و بچه اش خم شده بود زیر یه ماشین که یه گربه رو که زیر ماشین بود با سنگ بزنه خیابون شلوغ بود گربهه نمیتونست فرار کنه شده بود هدف سنگای این اقا.باهاش دعوام شد ولی خودش و زنش کم نیاوردن اونام به من بد و بیراه گفتن. اخه چرا مردم ما اینجورین؟! خیر که ندارن واسه حیوونا چرا شر میرسونن؟ دلم گرفته
نویسنده ساناز در تاریخ 1390/10/03 ساعت 04:09:22

مردم اینو بدونید که با این کارتون دارید گناه غیر قابل بخششی رو مرتکب میشید! خدا از آدمهایی که جون حیوونای بی زبون و بی گناه رو میگیرند نمی گذره. خدا از افرادی که درد و رنج و شکنجه به حیوونا میدن نمی گذره. یک کم به خودتون بیاید. از این دنیا چی می خواید که سگهای بی پناه رو با درد و رنج می کشید؟؟؟؟
نویسنده جواد از سبزوار در تاریخ 1390/10/04 ساعت 08:26:59

فقط باید بگیم از این رفتار توی کشور اسلامی شرمندایم
نویسنده پیام در تاریخ 1390/10/10 ساعت 12:19:49

باید قبل از اینکه بیان جنازه این زبون بسته ها رو جمع کنن. بیان ببرنشون یه جای مناسب که نه واسه ساکنین مزاحمت ایجاد شه نه این فرشته های با وفا زجر بکشن (به خاطر غریزشون)... آخرشم با این بی رحمی کشته شن.


 
پزشک حیوانات در شرق
ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٠  کلمات کليدي:

روزنامه شرق از امروز منتشر شد ... غیر از بیان حس خوب انتشار یه روزنامه که توسط یه تیم خوب و کارکشته منتشر میشه، شاید بد نباشه که بدونین که گردانندگان این روزنامه و مسئولین خوش فکر صفحه ۲۴ تصمیم گرفتن که ستونی را به حیوانات خانگی اختصاص دهند. در این ستون که با عنوان پزشک حیوانات روزهای دوشنبه منتشر خواهد شد قرار است که در مورد نگهداری از حیوانات خانگی، بیماریها، روشهای تغذیه و ... مطالبی رو بنویسم (اولین شماره که امروز منتشر شد، به مقدماتی راجع به اصول نگهداری از حیوانات خانگی اختصاص یافته است). اگر جز کسانی هستید که در منزل از حیوانات نگهداری میکنید یا به حیوانات علاقمند هستید مطمئنا این ستون برایتان جالب خواهد بود. در ضمن ستون مقابل در همین صفحه ۲۴ (روزهای دوشنبه) با زبان طنز به معضلات محیط زیست شهری اختصاص یافته است ... نویسنده این ستون هم آقای دکتر آل داود (رئیس هیات مدیره انجمن) هستند ... انصافا اولین مطلب بسیار خواندنی و زیبا از آب در آمده است.


 
نامه‌ای از زندان
ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٠  کلمات کليدي:

نامه‌ای از زندان آنچه در زیر می‌آید نامه‌ایست کاملا واقعی که بر روی سربرگ زندان توسط یک زندانی برایمان ارسال شده است ... در این نامه او دردهایش را به تصویر کشیده و از ما خواسته است که تصور کنیم یک اسب است! و به عنوان یک حیوان به یاریش بشتابیم. خواندن این نامه برایمان بسیار دردناک بود و تلخ. دلمان لرزید و اشک میهمان گونه‌هایمان شد. وقتی که اشکی می‌چکد از چشم غمگین دیگر چگونه درد را پنهان توان کرد کی با مصیبت‌های سخت و استخوانسوز در سینه،‌ آه سرد را پنهان توان کرد؟ (نام و مشخصات این زندانی در پیش ما به امانت محفوظ است.) --------------------------------------------------- درد دل یک حیوان در قفس یک حیوانی در این قفس حرفهایی دارد که برای شما بازگو می‌کند. شما که رئیس انجمن حمایت از حیوانات هستید از این حیوان بیچاره حمایت کوچکی بکنید چون به هر جا که نوشتم هیچ خبری نشد ... شاید چون زبان مرا متوجه نمی‌شوند کاری هم انجام نمی‌دهند. به همین دلیل برای شما نوشتم که زبان این حیوان درمانده را متوجه شوید و یک ضمانتی پیش این اربابان (مسئولین) بکنید. من یک سگ هستم، یا گاو و شاید الاغ، نه اسب هستم. اسب را انتخاب می‌کنم چون اسب نجیب و سربه زیر است،‌ زیادی سرکش نیست و مطیع، دلیل انتخابش همین است. کشور را به خانه‌ای تشبیه و مسئولین آنرا به اربابان خانه تشبیه خواهم کرد. این اسب بیچاره در خانه‌ای بدنیا آمد که پدر و مادرش شب و روز بارکشی می‌کردند ولی ماحصل این بارکشی آنقدر نبود که بتوانند شکم خود و بچه‌هایشان را سیر کنند. بقیه حیوانها از انواع علوفه‌های سبز و تازه و خوشمزه استفاده می‌کردند ولی این اسب بیچاره از کاه خشک استفاده می‌کرد. ابتدا فکر می‌کردم روزگار همه حیوانات به همین صورت است تا اینکه کم کم جوان شدم و فکر م بازتر و به اطرافم نگاه کردم دیدم دیگران در طویله‌های مرتب نگهداری می‌شوند ولی ما در یک طویله خشت و گلی که زمستانها آنقدر سرد می‌شد و باران از سوراخهای طویله به داخل نفوذ می‌کرد و همین سوراخها در تابستان لانه انواع حشرات شده و آنقدر گرم می‌شد که هیچ موجود زنده‌ای توان تحمل آنرا نداشت. نه زین داشتیم و نه چشمه آبی. به خودم که آمدم غرور جوانی و بلند پروازی فرصت فکر کردن را از من گرفت و با لغزشی مرتکب جرمی شدم و بخاطر همین جرم اربابان اسب بیچاره را داخل قفس و زیر ضربه‌های تازیانه فرستادند. سالها بود که این حیوان بیچاره زیر ضربات تازیانه در قفس ماند و هیچ حمایت کننده‌ای نداشت که نداشت تا اینکه اربابان موافقت کردند که این حیوان بیچاره به شرطی از از قفس بیرون برود که هرچه بارکشی کرد به عنوان جرمی که مرتکب شده به اربابها بپردازد. باور کنید چون این حیوان بیچاره در قفس از نظر روحی و جسمی خیلی مریض بود و دیگر آنقدر توان نداشت که بتواند هم زندگی خودش را تامین کند و هم اقساط بدهد به همین دلیل خواست یکبار دیگر شانس خود را امتحان کند متاسفانه باز هم اربابان او را به دام انداختند و در قفس را سالهای سال است که بسته‌اند. هر چند که با عوض شدن دو تن از اربابان اصلی دیگر خبری از تازیانه نیست ولی از نظر فکری این اسب بیچاره خیلی عذاب می‌کشد و توبه کرده که دیگر هیچ وقت حتی اگر از گرسنگی بمیرد به مزرعه‌های دیگران نرود ولی این اربابان متوجه نمی‌شوند چون زبان حیوانات را نمی‌فهمند. نمی‌دانم آیا شما خبر دارید یا نه که حیواناتی چون پلنگ، شیر و ... وقتی که به مزرعه‌های بزرگ حمله می‌کنند همه چیز را سرراه خودشان از بین می‌برند ولی چون قوی هستند هیچ وقت داخل قفس نمی‌آیند! فقط و فقط اسب و خر وسگ چون ضعیف‌تر هستند به دام می‌افتند و سالهای سال در قفس می‌مانند. این اسب بیچاره خیلی وقت است که توبه کرده که دیگر هیچ کار خلافی نکند ولی آیا کسی می‌شنود؟ آیا کسی متوجه می‌شود؟ کسی صدای شیهه‌هایش را می‌شنود؟ از شما خواستم به عنوان یک حیوان نگاه بیاندازید و ضمانت این اسب بیچاره را بکنید شاید از این قفس آزاد شود. شما که در آن سازمان زحمت می‌کشید و واقعا به حقوق حیوانات احترام می‌گذارید چه می‌شود اگر من را هم از همین حیوانات بدانید ... من بارها مامورین شما را دیده‌ام که بخاطر اینکه شکارچیان حیوانات را شکار نکنند روزها و شبها با دلی از محبت انگار از بچه‌های خودشان مراقبت می‌کنند به گشت زنی مشغولند. وقتی دیدم شما از حیوانات اینقدر حمایت می‌کنید درد دلم را برای شما نوشتم تا شاید شما مرا هم به عنوان حیوان نگاه کنید و به فریادم برسید چون انسانها ارزشی ندارند ... ضمنا: وقتی که می‌گویم اینجا به انسان ارزشی قائل نمی‌شوند شما باور ندارید ولی حتی یک مددکار احتماعی که وظیفه‌اش رسیدگی به مشکلات روحی زندانیان است وقتی این نامه را به او دادم که برایم پست پیشتاز کند وقتی که نامه را خواند با عصبانیت مرا از اتاقش بیرون کرد و گفت من این مزخرفات را به هیچ کجا نمی‌برم و بدون اینکه مافوقش را در جریان بگذارد نامه را پس داد و من مجبور شدم به یک طریقی نامه را به شما برسانم اسم مددکار .... است.


 
درد دل یک حیوان در قفس
ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٠  کلمات کليدي:

یک حیوانی در این قفس حرفهایی دارد که برای شما بازگو می‌کند. شما که رئیس انجمن حمایت از حیوانات هستید از این حیوان بیچاره حمایت کوچکی بکنید چون به هر جا که نوشتم هیچ خبری نشد ... شاید چون زبان مرا متوجه نمی‌شوند کاری هم انجام نمی‌دهند. به همین دلیل برای شما نوشتم که زبان این حیوان درمانده را متوجه شوید و یک ضمانتی پیش این اربابان (مسئولین) بکنید. من یک سگ هستم، یا گاو و شاید الاغ، نه اسب هستم. اسب را انتخاب می‌کنم چون اسب نجیب و سربه زیر است،‌ زیادی سرکش نیست و مطیع، دلیل انتخابش همین است. کشور را به خانه‌ای تشبیه و مسئولین آنرا به اربابان خانه تشبیه خواهم کرد. این اسب بیچاره در خانه‌ای بدنیا آمد که پدر و مادرش شب و روز بارکشی می‌کردند ولی ماحصل این بارکشی آنقدر نبود که بتوانند شکم خود و بچه‌هایشان را سیر کنند. بقیه حیوانها از انواع علوفه‌های سبز و تازه و خوشمزه استفاده می‌کردند ولی این اسب بیچاره از کاه خشک استفاده می‌کرد. ابتدا فکر می‌کردم روزگار همه حیوانات به همین صورت است تا اینکه کم کم جوان شدم و فکر م بازتر و به اطرافم نگاه کردم دیدم دیگران در طویله‌های مرتب نگهداری می‌شوند ولی ما در یک طویله خشت و گلی که زمستانها آنقدر سرد می‌شد و باران از سوراخهای طویله به داخل نفوذ می‌کرد و همین سوراخها در تابستان لانه انواع حشرات شده و آنقدر گرم می‌شد که هیچ موجود زنده‌ای توان تحمل آنرا نداشت. نه زین داشتیم و نه چشمه آبی. به خودم که آمدم غرور جوانی و بلند پروازی فرصت فکر کردن را از من گرفت و با لغزشی مرتکب جرمی شدم و بخاطر همین جرم اربابان اسب بیچاره را داخل قفس و زیر ضربه‌های تازیانه فرستادند. سالها بود که این حیوان بیچاره زیر ضربات تازیانه در قفس ماند و هیچ حمایت کننده‌ای نداشت که نداشت تا اینکه اربابان موافقت کردند که این حیوان بیچاره به شرطی از از قفس بیرون برود که هرچه بارکشی کرد به عنوان جرمی که مرتکب شده به اربابها بپردازد. باور کنید چون این حیوان بیچاره در قفس از نظر روحی و جسمی خیلی مریض بود و دیگر آنقدر توان نداشت که بتواند هم زندگی خودش را تامین کند و هم اقساط بدهد به همین دلیل خواست یکبار دیگر شانس خود را امتحان کند متاسفانه باز هم اربابان او را به دام انداختند و در قفس را سالهای سال است که بسته‌اند. هر چند که با عوض شدن دو تن از اربابان اصلی دیگر خبری از تازیانه نیست ولی از نظر فکری این اسب بیچاره خیلی عذاب می‌کشد و توبه کرده که دیگر هیچ وقت حتی اگر از گرسنگی بمیرد به مزرعه‌های دیگران نرود ولی این اربابان متوجه نمی‌شوند چون زبان حیوانات را نمی‌فهمند. نمی‌دانم آیا شما خبر دارید یا نه که حیواناتی چون پلنگ، شیر و ... وقتی که به مزرعه‌های بزرگ حمله می‌کنند همه چیز را سرراه خودشان از بین می‌برند ولی چون قوی هستند هیچ وقت داخل قفس نمی‌آیند! فقط و فقط اسب و خر وسگ چون ضعیف‌تر هستند به دام می‌افتند و سالهای سال در قفس می‌مانند. این اسب بیچاره خیلی وقت است که توبه کرده که دیگر هیچ کار خلافی نکند ولی آیا کسی می‌شنود؟ آیا کسی متوجه می‌شود؟ کسی صدای شیهه‌هایش را می‌شنود؟ از شما خواستم به عنوان یک حیوان نگاه بیاندازید و ضمانت این اسب بیچاره را بکنید شاید از این قفس آزاد شود. شما که در آن سازمان زحمت می‌کشید و واقعا به حقوق حیوانات احترام می‌گذارید چه می‌شود اگر من را هم از همین حیوانات بدانید ... من بارها مامورین شما را دیده‌ام که بخاطر اینکه شکارچیان حیوانات را شکار نکنند روزها و شبها با دلی از محبت انگار از بچه‌های خودشان مراقبت می‌کنند به گشت زنی مشغولند. وقتی دیدم شما از حیوانات اینقدر حمایت می‌کنید درد دلم را برای شما نوشتم تا شاید شما مرا هم به عنوان حیوان نگاه کنید و به فریادم برسید چون انسانها ارزشی ندارند ... ضمنا: وقتی که می‌گویم اینجا به انسان ارزشی قائل نمی‌شوند شما باور ندارید ولی حتی یک مددکار احتماعی که وظیفه‌اش رسیدگی به مشکلات روحی زندانیان است وقتی این نامه را به او دادم که برایم پست پیشتاز کند وقتی که نامه را خواند با عصبانیت مرا از اتاقش بیرون کرد و گفت من این مزخرفات را به هیچ کجا نمی‌برم و بدون اینکه مافوقش را در جریان بگذارد نامه را پس داد و من مجبور شدم به یک طریقی نامه را به شما برسانم اسم مددکار .... است.


 
سگ ولگرد ...
ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٠  کلمات کليدي:

یاد از آن سگ که درون نگهش، یک جهان مهر و وفا پنهان داشت. در شب سرد زمستان، در کنار کوچه، چه غمین ناله خود سر می‌داد. و چه غمگین روزی، کودکان سنگ به دست، چوب به دست، در پی او او دوان، ناله کنان، زوزه کشان و چه نفرت آور، خنده‌ها بود که بر لب‌ها بود. من به خود می‌گفتم: سگ ولگرد، به خدا می‌برد یک روز پناه و از او می‌پرسد: - این همان اشرف مخلوقات است؟ - و خدا ... و خدا ... چه جوابی دارد؟ این سوالی‌ست که در این راه دراز، من زخود پرسیدم، و زخود می‌پرسم، که خدا ... چه جوابی دارد؟ شاید او غمگین است! سگ ولگرد شبی رفت و نیامد هرگز شاید او رفت به دیدار خدا ...


 
? صفحه بعد